تبليغاتX
رویا

رویا

.........به اندازه تمام روزهایی که نمی زیسته ام دوستت دارم



✜✜✜✜

❣ نـﮧ لـیـوان بـزرگ پُـر از قـﮩـوه دارمـ

نـﮧ سیـگـارﮮ ڪـﮧ لاﮮ انـگـشتـانـمـ بـگـذارمـ

نـﮧ آرایـش چـشـمـانـمـ ریـخـتـﮧ اسـﭞ

نـﮧ مـوهـایمـ ڪوتـاه ِ ڪوتـاه اسـﭞ

و نـﮧ ڪافـﮧ اﮮ مـﮯشنـاسمـ، سـرد و تـاریـڪ

ڪـﮧ پـاتـوقـش ڪنـمـ

مـن هـیـچ چـیـزمـ بـﮧ آدمـﮩـاﮮ افـسرده نـمـﮯخـورد

امـا افــسردگـﮯ ڪـﮧ شـاخ و دُمـ نـدارد

دلـیـل آن چـنـانـﮯ هـمـ نـمـﮯخـواهـد

نـبـودِ تـو بـراﮮ یـڪ عـُمـر افـسردگـﮯ کـافـیـسـﭞ . . / .


+نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت12:0توسط dream | |

اگر زنی را نمی خواهید دیگر...

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید!

به او مردانه بگویید داستان از چه قرار است...

آستانه درد او بالاست!

یا میماند یا میرود.

هر دو درد دارد....

اینجا زمین است حوا بودن تاوان سنگینی دارد.

+نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت12:23توسط dream | |

چیزی نیست

که مرا

سر شوق بیاورد

جز تو

که تو هم نیستی

+نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت21:34توسط dream | |

پیراهن نگاه مرا مکش از پشت


که بر میگردم


و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوبهای چشم به راه


چنان به خودم می فشارمت


که هفتاد و هفت سال تمام


باران ببارد و گندم درو کنیم....


+نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت21:25توسط dream | |

خبر از مـــــن داری ؟ . . .

خـــبر از دلتنـــگی های من چطور ؟ . . .

و آن پروانه هــــای شـــــادی که در نگاهمـــــ بودنـــد . . .

خــبرش رسیــده که مــــرده اند ؟ ؟ ؟ . . .

هیــچ ســـراغ دلمـــ را میگیــری ؟ ؟. . .

کـــسی خـــــبر داده که آبـــــ رفته امــــ از خستگـــی ؟. .

مــچاله امــ از دلتنگــی ؟ . .

آه. . . . که هیچ کلاغـــی نساختیمــ میان همــ !

وجدانتـــ راحتــ . . .

خبرهای مـــن به تـــوـ نمی رسد . . . . ❤

+نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت0:24توسط dream | |

بگــــذار ببــــوسمَـت

نگـــــران نَبـاش !

کســـی ما را نمی بینَــــد ...

این شعــــرها هـمـــه...

سانســـــور می شــونــــد! ...

+نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت0:13توسط dream | |

دلم برای تو که نه!...

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای "مواظب خودت باش" شنیدن تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده...

راستش!برای اینها که نه...

برای خودت...دلم خیلی تنگ شده



+نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1390ساعت0:11توسط dream | |


چشـــــ ـم هــــ ـایمــ را مےبنــــ ـدمــ

. . .

و اســــ ـتشمــ ـامتــــــ مےکنمـــــ . . .

. . .

اینگـــــــ ـونــہ شــــــ ـاید

. . .

نبــــ ـودن هــــ ـایتـــــ را تـابــــــ ـ بیـــــ ـاورم ! ...




نوشته:دوست خوبم نیشتمان

+نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت14:36توسط dream | |

صبر یک دروغ بزرگ است!

چون!....


سالهاست که با غوره ها کلنجار میروم


اما حلوا نمیشوند....

+نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت14:3توسط dream | |

خط موازی من....

تا کجای این جاده با منی؟


دلم برای تقاطع با تو خیلی تنگ است...........

+نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت13:59توسط dream | |





نزدیکانی دارم که فاصله را در نهان خود فریاد میزنند!!!!

.

.

.

خداوندا تو فقط هم خون آفریدی و بس...!

هر وقت ملاقاتی حاصل میشود پذیرایی میشوم  با حسادت کینه عقده و انرژی منفی !

عجب وجود مچاله شده ای دارم من...خداوندا تا کی متولد میسازی؟؟؟

انسانهایی به دور از انسانیت


از نوشته های : M.M.R

+نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت23:15توسط dream | |







از من نپرس چقدر دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر......

+نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت21:23توسط dream | |







دستــــــِــــ مـــَــن خـالیـستــــــ ــــــ




اما دلمـــــ ـــــــ





تــا دلتـــــ ـــــــ بخــواهـــــــد





از تـــــــ ـــــو . . . پـــُـــر استــــــــــ . . .


+نوشته شده در شنبه 28 آبان1390ساعت12:4توسط dream | |


عـادتــ کــرده ایـمـ کــه یکـی بـاشـد و دیگــریــ نبـاشـد ،

انگــار کـه اگــر هـر دو بـاشنـد


تمــام معــادلاتــ


دنیــا بـه هـم مـی ریـزد

+نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت23:37توسط dream | |

نپرس هیچ نپرس از دلم...
.
.
.
همین "چه خبر؟"....
.
.
همین "چه می کنی این روزها..؟"...
.
.
سوال بدی است....!

+نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت23:23توسط dream | |

کنار من همیشه یک صندلی خالی ست...

بی محلی هایـت ،


نبودن هایـت ،


نیامدن هایـت ،


رفتـن هـایت ...


با تـمــام تلـخی هـایش...


تا ابد ،


جانشینی نخواهد داشت...

+نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت20:5توسط dream | |

اگــر امشـب هــم از حــوالــی دلــم گــذشتـی

آهستـــه رد شـــو ....


غــم را بـــا هـــزار بــدبختــی خـــوابـــانـــده امـ !!

+نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت12:7توسط dream | |

حســادتــ مـی کنــمـ بــه تــو ..!


کــه آســانــ ..


...کــه آسـوده ..


فـــرامــوش میکنــی !


امـــا ..


فـــرامــوش نـمی شــویــ !.

+نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت12:1توسط dream | |

زخم تازه ای نیست…

فقط زخم های قدیمی هی سر باز میکنند

+نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت11:57توسط dream | |

این هــــوا ، هـــــوای خوبی است

برای د لـــتـــنـــگ بودن


من بغــــض هایم را


با روح زخمیم می آورم ،


.........تو آغــــــوشت را ،


با بــــــوسه هایت ...


بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت23:15توسط dream | |

منـــ تمــامـــ نمـــی شـــومـــ

در عـــ شـــ قــ تــــ .

ثــــانیـــه بـــه ثــــانیــــه

شـــروعـــ مـــی شــــومـــ !

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت23:9توسط dream | |


زوج آفرید

اما


جدا جدا ...


که مادام


دستت بلرزد


و در انتظار


آغوشی، نوازشی، بوسه ای ...


جان بکنی و بمیری

+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت23:8توسط dream | |

بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..

بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ


با این همه بنــد


چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..


+نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت23:7توسط dream | |


بهـ مــ♥ــیهمانے آغــ♥ــوشتــ آمدهـ امـ

با نـــ♥ـــوازشــ هایتــ ،


مـــ♥ـــهمانــ نـــ♥ـــوازے کنــ .


" از خـــ♥ـــط خطے هاے ذهـــ♥ـــنمــ "

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت23:22توسط dream | |

قرنهاست

جستجوگر آدم هستم


تا لذت خوردن یک سیب سرخ را با او تجربه کنم


قرنهاست ...!


مشکل از من نیست



نه من....


نه سیب سرخ


نه شیطان



تو نایاب شدی آدم

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت23:19توسط dream | |

سکـــوت. . .

و دیگر هیـــچ نــمی گویم . . . !




که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است


به تــــو . . .


سکـــوت را دوســت دارم بــه خاطر ابــهت بی پـایانــش

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت23:19توسط dream | |

همهــــ جا را گشته امــــ

همهــــ دریا ها


کوهــــ ها


اما تو اینجاییــــ


در دلمـــــ...

+نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت19:24توسط dream | |

کمی تغییر کرده ام

برای شناختنم...


عکسم را مچاله کن!

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت19:13توسط dream | |

بادکنک من

تاب نفسی را که به آن داده‌ام ندارد


ببین


چگونه سر به هر کجا می‌زند


که تهی شود از اندوه

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت19:11توسط dream | |


و تـنهایی

اتفـاق سهمگــینی ست


که می افتد


هــرشب


در آغـوش مـن !

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت19:9توسط dream | |